. tag:http://eshvegar.mihanblog.com 2020-05-23T13:35:12+01:00 mihanblog.com چه می شود 2009-03-29T07:11:45+01:00 2009-03-29T07:11:45+01:00 tag:http://eshvegar.mihanblog.com/post/434 پسردل شكسته چه می شود که ببینمت تو ای خیال قاصدکچه می شود ببویمت تو ای امید شاپرکدلم هماره در تب است،لحظه حضور توچه چشمکی زند زمین به آسمان مردمک چه می شود که ببینمت تو ای خیال قاصدک
چه می شود ببویمت تو ای امید شاپرک
دلم هماره در تب است،لحظه حضور تو
چه چشمکی زند زمین به آسمان مردمک]]>
كاش .. 2009-03-29T07:10:09+01:00 2009-03-29T07:10:09+01:00 tag:http://eshvegar.mihanblog.com/post/433 پسردل شكسته كاش آسمان حرف كویر را می فهمید و اشك خود را نثار گونه های خشك كویر می كرد. كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعا ها قبل پائین آمدن دستها مستجاب می شدند. كاش مهتاب با كوچه های تاریك شب آشنا تر بود. كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را به دست خزان نمی سپرد. كاش در قاموس غصه ها ، شكوه لبخند در معنی داغ اشك گم نمی شد. كاش مرگ معنای عاطفه را می فهمید كاش كاش كاش ...... كاش آسمان حرف كویر را می فهمید و اشك خود را نثار گونه های خشك كویر می كرد. كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعا ها قبل پائین آمدن دستها مستجاب می شدند. كاش مهتاب با كوچه های تاریك شب آشنا تر بود. كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را به دست خزان نمی سپرد. كاش در قاموس غصه ها ، شكوه لبخند در معنی داغ اشك گم نمی شد. كاش مرگ معنای عاطفه را می فهمید كاش كاش كاش ......]]> لعنت به بی وفایی 2009-03-29T07:09:41+01:00 2009-03-29T07:09:41+01:00 tag:http://eshvegar.mihanblog.com/post/432 پسردل شكسته گفتم دوستت دارم ، چه صادقانه پذیرفتی ، چه فریبنده آغوشم برایت باز شد ، چه ابلهانه با تو خوش بودم ، چه کودکانه همه چیزم شدی ، چه زود نیازمندت شدم ، چه حقیرانه به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی ، چه ناجوانمردنه وازه غریب خداحافظ به میان آمد ، چه بی رحمانه و من سوختم چه هستم ؟ 2009-03-26T12:47:14+01:00 2009-03-26T12:47:14+01:00 tag:http://eshvegar.mihanblog.com/post/431 پسردل شكسته عاقلم،دیوانه ام،اصلاً چه فرقی می کند؟!حال و روز ابری من،حال و روز دیگر است..... عاقلم،
دیوانه ام،
اصلاً چه فرقی می کند؟!
حال و روز ابری من،
حال و روز دیگر است.....
]]>
دلک درمانده، 2009-03-26T12:35:45+01:00 2009-03-26T12:35:45+01:00 tag:http://eshvegar.mihanblog.com/post/430 پسردل شكسته با این دلک درمانده، در کار خودم واماندهبگذار که تا جان گیرد،در من هیجانی تازه با این دلک درمانده،
در کار خودم وامانده
بگذار که تا جان گیرد،
در من هیجانی تازه]]>
می نویسم.. 2009-03-26T12:29:42+01:00 2009-03-26T12:29:42+01:00 tag:http://eshvegar.mihanblog.com/post/429 پسردل شكسته می نویسم که زندگی همرنگ کوچه باغهای آئینه استمی نویسم گه بوسه همرنگ آه استمحبت همزاد پرواز استو فراق همان انفجار حباب است..... می نویسم که زندگی همرنگ کوچه باغهای آئینه است
می نویسم گه بوسه همرنگ آه است
محبت همزاد پرواز است
و فراق همان انفجار حباب است.....]]>
دختر و پیرمرد 2009-03-25T13:41:48+01:00 2009-03-25T13:41:48+01:00 tag:http://eshvegar.mihanblog.com/post/428 پسردل شكسته پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت. وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: می دانم از این گل ها خوشت آمده است. به زنم می گویم كه دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال می شود. دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه كرد كه از پله‏های اتوبوس پایین می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد. پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت. وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: می دانم از این گل ها خوشت آمده است. به زنم می گویم كه دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال می شود. دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه كرد كه از پله‏های اتوبوس پایین می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد.]]> در زمان های قدیم .. 2009-03-25T13:27:16+01:00 2009-03-25T13:27:16+01:00 tag:http://eshvegar.mihanblog.com/post/427 پسردل شكسته زمان های قدیم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود. فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند. ذکاوت گفت بیایید بازی کنیم. مثل قایم باشک! دیوانگی فریاد زد: آره قبوله من چشم می زارم! چون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد٬‌ همه قبول کردند. دیوانگی چشم هایش را بست و شروع به شمردن کرد: یک٬ ... دو٬ ... سه٬ ... ! همه به دنبال جایی بودند که قایم بشوند. نظافت خودش را به شاخ ماه آویزان کرد. خیانت خودش را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد. اصالت به میان ابر ها رفت. هوس به مرکز زمین راه افتاد. دروغ که م
زمان های قدیم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود. فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.

ذکاوت گفت بیایید بازی کنیم. مثل قایم باشک!

دیوانگی فریاد زد: آره قبوله من چشم می زارم!

چون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد٬‌ همه قبول کردند.

دیوانگی چشم هایش را بست و شروع به شمردن کرد: یک٬ ... دو٬ ... سه٬ ... !

همه به دنبال جایی بودند که قایم بشوند.

نظافت خودش را به شاخ ماه آویزان کرد.

خیانت خودش را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.

اصالت به میان ابر ها رفت.

هوس به مرکز زمین راه افتاد.

دروغ که می گفت به اعماق کویر خواهد رفت٬ به اعماق دریا رفت.

طعم داخل یک سیب سرخ قرار گرفت.

حسادت هم رفت داخل یک چاه عمیق.

آرام آرام همه قایم شده بودند و

دیوانگی همچنان می شمرد: هفتادو سه٬ هفتادو چهار٬ ...

اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.

تعجبی هم ندارد. قایم کردن عشق خیلی سخت است.

دیوانگی داشت به عدد ۱۰۰ نزدیک می شد٬ که عشق رفت وسط یک دسته گل رز آرام نشت.

دیوانگی فریاد زد: دارم میام. دارم میام ...

همان اول کار تنبلی را دید. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قایم شود.

بعد هم نظافت را یافت. خلاصه نوبت به دیگران رسید. اما از عشق خبری نبود.

دیوانگی دیگر خسته شده بود که حسادت حسودیش گرفت و آرام در گوش او گفت: عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.

دیوانگی با هیجان زیادی یک شاخه گل از درخت کند و آن را با تمام قدرت داخل گل های رز فرو برد.

صدای ناله ای بلند شد.

عشق از داخل شاخه ها بیرون آمد٬ دست هایش را جلوی صورتش گرفته بود و از بین انگشتانش خون می ریخت.

شاخهء درخت٬ چشمان عشق را کور کرده بود.

دیوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت

حالا من چی کار کنم؟ چگونه می توانم جبران کنم؟

عشق جواب داد: مهم نیست دوست من٬ تو دیگه نمیتونی کاری بکنی٬ فقط ازت خواهش می کنم از این به بعد یار من باش.

همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.

و از همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ...
]]>
دیوار دل 2009-03-25T13:26:17+01:00 2009-03-25T13:26:17+01:00 tag:http://eshvegar.mihanblog.com/post/426 پسردل شكسته بس که دیوار دلم کوتاه استهر که از کوچه تنهایی میگذردبه هوای هوسی هم که شدهسرکی میکشد و میگذرد بس که دیوار دلم کوتاه است
هر که از کوچه تنهایی میگذرد
به هوای هوسی هم که شده
سرکی میکشد و میگذرد
]]>
سخت ترین دیدار 2009-03-25T13:21:43+01:00 2009-03-25T13:21:43+01:00 tag:http://eshvegar.mihanblog.com/post/425 پسردل شكسته سخت ترین دیدار ، دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره و تونگاش کنی و بازمثل روز اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری.بخوای همه تنهایی رو که به امید اومدن دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی ، به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم باهمه قلبت دوستش داری.اما ببینی چشماش داد میزنه که دلش مال یکی دیگس . سخت ترین دیدار ، دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره و تو



نگاش کنی و بازمثل روز اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری.



بخوای همه تنهایی رو که به امید اومدن دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی ، به چشماش



نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم باهمه قلبت دوستش داری.



اما ببینی چشماش داد میزنه که دلش مال یکی دیگس .
]]>
دادگاه عشق 2009-03-25T13:20:38+01:00 2009-03-25T13:20:38+01:00 tag:http://eshvegar.mihanblog.com/post/424 پسردل شكسته در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان. قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهایی و مرگ . كنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و ومن گفتم به تو بگویند ... دوستت دارم. لعنتی چرا رفتی ؟؟؟ در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان. قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهایی و مرگ . كنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و ومن گفتم به تو بگویند ... دوستت دارم.
لعنتی چرا رفتی ؟؟؟
]]>
سیب 2009-03-25T13:19:12+01:00 2009-03-25T13:19:12+01:00 tag:http://eshvegar.mihanblog.com/post/423 پسردل شكسته هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو :دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد. شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود .عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود. هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو :دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد. شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود .عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود.]]> طعم وابستگی 2009-03-25T13:17:40+01:00 2009-03-25T13:17:40+01:00 tag:http://eshvegar.mihanblog.com/post/422 پسردل شكسته فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست. فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست.]]> دلم گرفته 2009-03-25T13:16:48+01:00 2009-03-25T13:16:48+01:00 tag:http://eshvegar.mihanblog.com/post/421 پسردل شكسته دلم گرفته از آدم هایی که می گن دوسِت دارم اما معنی شو نمی دونن از آدم هایی که می خوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن از اونایی که زیر بارون برات می میرن و وقتی آفتاب می شه همه چیز یادشون میره. دلم گرفته از آدم هایی که می گن دوسِت دارم اما معنی شو نمی دونن
از آدم هایی که می خوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن
از اونایی که زیر بارون برات می میرن و وقتی آفتاب می شه همه چیز یادشون میره.
]]>
تظاهر به خوشحالی 2009-03-25T13:15:58+01:00 2009-03-25T13:15:58+01:00 tag:http://eshvegar.mihanblog.com/post/420 پسردل شكسته  راستی چقدر سخت است، خندان نگه داشتن لب ها در زمان گریستن قلب ها و تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی...و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهای تنهایی و بی یاوری، در حالی که تظاهر می کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد...اما چه تسکین دهنده است... در خاموشی و تنهایی به حال خود گریستن...  راستی چقدر سخت است، خندان نگه داشتن لب ها در زمان گریستن قلب ها و

تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی...


و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهای تنهایی و بی یاوری، در حالی که تظاهر

می کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد...

اما چه تسکین دهنده است... در خاموشی و تنهایی به حال خود گریستن...]]>