تبلیغات
. - میدانی که عاشق کشی بزرگترین گناه است؟
.
-::دلگیرم ازاین شهرسرد::-

  از آن زمان كه رفتی مدتی میگذرد ولی هنوز هنوز یاد چشم هایت شب ها در دلم غوغایی به پا می كندهیچ وقت نمی توانم نگاهت را فراموش كنم و حرف هایی كه در آن روز تابستانی زیر نور خورشید برای آخرین بار شنیدم ؛ چقدر آدم ها راحت همدیگر را فراموش می كنند ولی نمی دانم چه كسی یاد تو را از دلم خواهد شست . مدت هاست كه شب و روز ندارم ؛ دنیا برایم فقط رنگ سیاهی پیدا كرده و فقط شب روز می كنم تا دوباره وقت خواب به چشمانت شب بخیر گویم .نمی دانم چرا رفتی ، چرا از اول آمدی ؟ چرا سوزاندی و چرا در آن شب ان دوست خاكسترم را به باد داد ؟ سنگدل بودن این قدر راحت است ؟! حتی خبری هم نگرفتی؟

نگفتی كسی كه من وارد زندگیش شدم ، من عاشقش كردم ، حال چه خاكی را بر سر می ریزد حتی نگاه نكردی كه از دوری تو چگونه موهایش دونه دونه سفید شد.چگونه همه اون لبخند ها تبدیل به اشك هایی شد كه در باد و باران به قاصدكی سپردم تا پیش تو بیاید و حال ِ دل ِ تنگم را برای تو بازگو كند. هیچ وقت نتونستم باور كنم كه دستان تو در دستان فردی دیگر است. یادت هست گفتی که هر کاری که دیگران انجام میدهند مجبور نیستی انجام دهی ولی خود ان هارا خیلی وقت است انجام میدهی؛ دیدی كه چه راحت مرا تنها گذاشتی و فقط برایم یك دل مرده و یك پیری زودرس به یادگار گذاشتی.امیدوارم كه خدایت ببخشایدت !

وجدان و غیرت گوهر گم شده ای میان دست های آدم ها شده است. ای كاش كمی هم به دنبال به دست آوردن گم شده ها می رفتیم. ای كاش رسم وفا را از بی وفایی روزگار می آموختیم ؛ ای كاش كمی هم عاشق بودیم.ای كاش كمی لبخند هایمان منحصر به ارزش و مقام انسان ها نبود . ای كاش آدم ها را به خوشی های روزگار نمی فروختیم .

نمی دانم كدامین ارزش و كدامین مقام چشمان تو را فریفت كه قلب عاشقم را به باد و باران سپردی.به كدامین گناه زندگی ام را تباه كردی....

هنوز اون صدای دلنشینت تو گوشمه وقتی که گفتی هرگز با تو کاری ندارم لعنت به عشق ...

لعنت به دوست داشتن... نفرین به تو نفرین به من ..نفرین به من بخاطر اینکه هیچ وقت باورم نشد که قلب تو برای کس دیگری میتپد هیچ وقت باورم نشد رقیبان خنجر بی وفایی عشق تو را را بر دلم خواهند کوبید چه ساده گذشتی و چه ساده دل عاشقم را به خوشی های روزگار فروختی.. باورم نمیشود دستان تو در دستان فرد دیگری ست و قلب تو برای کس دیگه ای میتپد...چه زود خودت را باختی چه زود مرا سوزاندی ای کاش خدا بخواهد و عاشق شوی و بدانی کسی که کسی که پنج سال با رویای تو می زیست دیگر دوست ندارد تو را تماشا کند چون از چشمان هوس باز تو بیزار است

فرقی نداره وقتی ندانی و نمی بینی ولی موقعی تمام غصه ها زیاد میشه که میدانی و میبنی ولی هیچ کاری نمیتوانی انجام دهی ... سکوتم نشانه رضایتم نبود سکوتم نشانه نادانی هم نبود اگر گله ای نکردم اگر چیزی نگفتم به خاطر این که دلم اهل شکایت نبوده ونیست ...

چه راحت گذشتی حتی سراغی هم نگرفتی که چگونه روزگارم را باید بدون تو بگذارنم ؟

ایا میدانی که عاشق کشی بزرگترین گناه است؟ میدانی؟

خدایا،دلم را شكست به حق آبروی حضرت زهرا(س) دلش را بشكن.




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 اسفند 1387 توسط پسردل شكسته
درباره وبلاگ

جستجو

آرشيو مطالب

آخرين مطالب

نويسندگان

موضوعات

نظر سنجي

پيوند ها

پيوندهاي روزانه

آمار سايت